لبوووووی مامان


عزیز دل مامان دیروز یکم حالت بهتر شده بود و دیگه از تب خبری نبود
تا اینکه یواش یواش صورتت و بدنت شروع کرد به جوشهای قرمز زدن 
اولش کمرنگ بود اما کم کم پررنگ شد و شدی مثل لبو. و دیشب دوباره تا صبح نخوابیدی و گریه کردی حتی نمیذاشتی سحری را آماده کنم و توی بغلم بودی،خیلی خسته شدم و خوابم میومد.گفتم شاید جاییت درد میکنه واسه همین بهت استامینوفن دادم و خوابت برد و ما سحریمون را خوردیم.گل پسر مامان صبح هم زنگ زدم به دکترت که گفت سرخچه آلمانی گرفتی و دارو نداره تا سه چهار روز دیگه خودش خوب میشه مامانی اصلا دلم نمیاد نگاهت کنم آخه جیگرم کباب میشه وقتی شما رو با این صورت میبینم






مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



لبوووووی مامان
